ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
196
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بشتاب هر چه تمامتر با سپاهيان خود روى به غزنه نهاد و در سوم شعبان او و عمش محمد با يك ديگر مصاف دادند محمد و سپاهيانش شكست خورده و منهزم گرديدند محمد و احمد پسرش و همچنين انوشتكين خواجه بلخى و ابن على خويشاوند دستگير شدند و آنها را بكشت و تمام فرزندان عم خود را كشت مگر عبد الرحيم را كه كار برادرش عبد الرحمن را نسبت بعم خود مسعود ناپسند و مردود دانست . مودود در موضعى كه آن رويداد در آن نقطه رخ داده بود قريه و رباطى بنا كرد و آن را فتح آباد ناميد و هر كس كه در دستگيرى پدرش و ماجراى او دستى در كار داشت بكشت و به غزنه برگشت و در بيست و سوم شعبان سال چهار صد و سى و دو وارد آنجا شد و ابا نصر وزير پدرش را بوزارت منصوب و عدل و داد و نيكرفتارى آشكار ساخت و روش نياى خود محمود در پيش گرفت . داود برادر طغرلبيك چنان كه بيان كرديم شهر بلخ را تصرف كرد و بدست تاراج داد مودود هم در برابرش بود ، قتل مسعود كار را بگرداند ، و تدبير با تقدر دمساز نگرديد ، و سرنوشت كار خود را كرد . همين كه اين پيروزى مودود را دوباره بدست آمد ، مردم هرات بر غزهاى سلجوقى كه در آنجا بودند ، شوريدند و آنها را از هرات بيرون رانده ، شهر را براى مودود حفظ كردند . كار مودود در غزنه استقرار يافته و استوار گرديد ، و جز كار برادرش مجدود امرى باقى نمانده بود پدرش مجدود را بسال چهار صد و بيست و شش به هند گسيل داشته بود ، مودود از مخالفت او بر خود بترسيد ، چه آنكه به او خبر رسيد مجدود قصد لهاوور ( لاهور ) و ملتان كرده آنجاها را تصرف نموده است ، و اموال بگرفته و بوسيله اموال بدست آمده سپاهيان گرد آورده و عليه برادرش سرپيچى آشكار كرده است مودود ارتشى را بسوى او روانه داشت كه جلوى او بگيرند . مجدود سپاهش را براى حركت سان ديد . عيد قربان فرا رسيده در مراسم آن شركت كرد ، پس از آن سه روز به زيست و در لهاوور ( لاهور ) مردهاش يافتند ، و دانسته نشد چگونه مرد ، و سراسر بلاد اطاعت از مودود نمودند ، و پايگاهش استوار و ملكش تثبيت شد ، و چون غزهاى سلجوقى آنچه گذشته بود شنيدند ، از وى بترسيدند و احساس بيم از جانب او